حس خوب با تو بودن دیگه با من آشنا نیست
شعر خوب از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست
من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات همه زندگیم رو باختم
توی رودخونه قلبت قایق من رفتنی بود
من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود
واسه قلب صد تا عاشق زیر پنجره ات می خوندم
توی هر شهری که بودی من مسافرت میموندم
اگه بارونی نباشه واسه ریشه درختم
تو نیاز تو می مونم تا بباری روی بختم
توی رودخونه قلبت قایق من رفتنی بود
من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود...........
قامت خوب و قشنگت شده درمون تب من
سفرت بی انتها بود واسه قصه شب من
چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم
دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم.......

ببین چه تلخ در گوشه حسرت می شمارم آخرین نفسهایم را........
ببین با اینهمه دریا چه تشنه ام در آرزوی شبنمی از لبانش.........
بیا و ببین این منم آنکه آسمان برایش کوچک بود.......ببین در زمین در حال فرو رفتنم.........
در تمنای یک سراب به هر سو روان شدم ........افسوس سراب را همان لیاقت نام سراب است.......
متروکه قلبم در تلاطم امواج نگاهش در هم شکست وچه تلخ سرونشتی است پایانم........
به باران بگو در اندوه من تا قیامت ببارد و به ابر بگو آبستن از چشمانم باشد..........
|
ای لحظه های من که در اخرین پناهگاه زمان خفته اید . ای لحظه های من که سازنده و معمار گذشته من بودید که اکنون اغوش زمان را رها می کنید تا اینده ام را بسازید با ظرافت گذر خود چه کردید با دل بی سودای من . ای لحظه های خوب و زیبا اکنون که می روم برای سیر و سفر این اخرین وقار کهنه گذشته ها را مشکنید . ای لحظه های من که از من گریزانید بی شما استقبال اینده می رم . بی شما به انتظار آن می نشینم که نه می دانم چیست و نه م ی شناسمش با شما می فهمم انچه رفت از دست نمی آید بار دگر و انچه می ماند لبخند پشیمانیست پس اگر می خندم یا اگر می گریم لحظه ای می دانم قصه ام بی ثمر است زیرا که این نیز می گذرد | |
اسم تو ...نبض تو....دست تو ........خاطره شد.......
حس تو.... یادتو.......قلب تو.........خاطره شد.........
رفتی تو از زندگیم انگار که یک خواب بودی............
تو لحظه های عمرم افسوس که کمیاب بودی.........
میدونستم از اول این رسم زندگی نیست.........
خوشبختی ها زودگذر هرگز همیشگی نیست........
به دنبال یه رویا که دست نیافتنی بود.........
میدونستم از اول قلبم شکستنی بود.......
روزای شادی و عشق افسوس چه زود میگذره
از قصه من و تو چی موند به جز خاطره.........
مثله یه قصه زیبا ........مثله یه خواب کوتاه........
من اسمتو گذاشتم .......قشنگترین اشتباه.........

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خسته ام
یادت نمیاد اون همه قول و قرارهایی که با تو بستم
با اینهمه ظلم تو ببین باز چه جوری پای قول و قرارهام من نشستم
نشکن دلمو ...به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز........
نگو بیخبری......نگو نیمدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز......
نگو بیخبری......نگو وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
دیوونه نکن دلمو .........آهم میگیره دامنتو یه روز...............
نگو بیخبری......نگو نیمدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز......
نگو بیخبری......نگو وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
بانوی من بانوی من...........تو همه دار و ندارم.........
بامن از تنم خودی تر تو تمام کس و کارم...........
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه.........
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه.............
تو نهایتی نهایت مثله معراج سپیده.........
تو نفس کشیدن من نفسایی که بریده.............
توی شاخه دو دستت مرگ برگی در کمینه .........
این به خاک افتادن من شعر نفرین زمینه.................
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه.........
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه.............
دو آیینه داری در اون چشم روشن ...............
چه در سینه داری بگو با دل من................
تو آیینه دار مسیحا تو پاکی..................
پریزاده ای تو نه از جنس خاکی..................
تویی نازنینم..........صمیمی ترینم.................
الهی بمیرم.............غم تو نبینم...............
تویی نازنینم ..... صمیمی ترینم.......... الهی بمیرم ......... غم تو نبینم..........
سرآغاز نام تو پایان نداره تویی اولینم تویی آخرینم...............
تو رود زلالی پر از شور و حالی قشنگی که از گل شکوفاتری تو

آخر چی کار داری با آسمان آبی.........
بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی..........
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره.............
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی...................
مثل شراب ها نه بانوی من تو در من...................
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی..................
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره ..................
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی.................
آن روزها چه بودی این روزها چه هستی................
آن روزها درختی این روزها طنابی..................
تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پابوس امام رضا
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست
من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو.............
من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه..............
بهاره......نگام دنبال توست تا همیشه.................
نمیدونی تو که عاشق نبودی چه تلخه مرگ گل برای گلدون........
گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون گلهای کاغذی داری تو گلدون...........
تو عاشق نبودی.........ببینی تلخه روزای جدایی.........
چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون.........
بشینم بی تو با چشمای گریون........................
تازیانه میزند سرما در این غمکده..........
سرانگشت پریچهر افسونگر نیست تا برباید لختی از سرما را........
غم غم غم غم غم غم غم غم غم .......................
با تو هستم ای قاصد عشق ...........
بیا و ببین چه منجمد شده ام در کنج تنهایی خود..........
بیا و ببر با نگاهت شب یخی را از دل این همیشه کویر........
بیا ........ بیا ...... به سراغم بیا ........و بمان.........
ببین ....... همه قلب در تمنای تو می تپد......

به ترنم نگاهم......
به کویر سینه ام ......
به بیابان سرنوشت.......
به لحظاتی تا پایان......
به تمنای سراب.....
به پشت نگاه شب زده ام .......
به پیش من........
خوش آمدی...............
ساحلی کنار دریا
آب می نگرد به پریشانی گیسوانش........
موج در هراس از هر تماس............
هراس از شکستن در نگاه ستاره........
و ستاره از دور می نگرد به مرد پریشان.......
سایه مرد نزدیک می شود هر لحظه.......
خستگی در تن مرد جاریست.......
پایان نزدیک است؟؟؟؟؟؟؟
من تصمیم گرفتم یه سری مطلب و....براتون تهیه کنم
امیدوارم پا به پا پیش بریم