فرارسیدن بهار جان بر جانان بی بدیل هرچه عاشق مبارک باد.........![]()
![]()
نوبهار است بر آن کوش که خوش دل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی.................![]()
![]()
توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست
روی خاموشی لبام جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من عزیزم هیچکسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو هیچکسی رو دوست نداره..........
لحظه ها را با تو بودن...در نگاه تو شکفتن.....حس عشقو در تو دیدن.......
یادت نره دوستت دارم
خیلی دلم تنگه برات
دار و ندارمو بگیر
مال خودت مال چشات
قرارمون کنار گل
که سر به زیر عطر توست
تو تیک تیک ساعتی که
هزار تا بغض و میشه شست
خورشید و ور دار و بیار
آفتابی شو به خاطرم
قرارمون یادت نره دیر نکنی منتظرم........
واژه از رنگ تو خالی........
جای تو همین حوالی..........
تو اون کوچه بن بست........
که ته ش یه باغ گل هست..........
اون دو تا چشم سیاهت.......
ته جادوی نگاهت.......
یه عالم شعر واسه گفتن.........
از تو مردن از تو گفتن..........
واسه من عشق تو دریا.....
تا همیشه مثله رویا..........
تقدیم به بهترینم
فرزاد
دوست یه سکه ی نایاب.............
گلدون عتیقه........
یه شعر نگفته........
رو لب بسته..........
سوار موج نور.........
با حافظه ای سرد...........
بی گذشته , بی درد........
تنهای تنها.................................................................
در کنج یه قفس .....................
بی نفس , بی هیچ کس.........................
با حسرت یه سحر.......................
هوا ... هوا ... هوای پاک ...... هوای پاک............
در شب بیخوابی.................
از چشم ستاره................
قطره قطره میچکه..............
رویا ..... رویا ...... بر سرِ ما ...... بر سرِ ما............
دوست..........
یه سکه نایاب...........
گلدون عطیقه................
یه شعر نگفته ..............
رو لب بسته.........................
سایه از ترس از نور.......... برگ از ترس از نسیم............. عشق از ترس فنا...........مرد از ترس مرگ..........
همه در هراسند ..........همه در گریزند........
آدمیان اسکلتهای بلورآگین........ آدمیان اشباحی در نیمه شب زندگی.........
به تکرار غم سهراب.....: کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود...........
اما نه..... وبه تکرار سهراب: می پرد در چشمم آب انار........
ای پایان هر چه آغاز .. بیا و ببر هر آنچه را که ساختند آدمیان نگون بخت ........
بیا و نابود کن تمام این نیرنگها و چند رنگی ها را...........
و از پایه فرو ریز تمام نامردمی ها .........
| غمي غمناك | |||
|
شب سردي است، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است. هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است. |
اين روزا سنگين سرت![]()
طول و درازه سفرت![]()
هواي ما رو نداري ![]()
شلوغ شده دورو برت![]()
برات شدم مثل همه ![]()
يه سايه ي مجسمه![]()
از جون دنيا چي ميخواي![]()
كجاي دنيات مبهمه؟؟؟؟؟؟؟
هر چي ميگم مال مني.........![]()
![]()
![]()
ساز مخالف ميزني...........![]()
![]()
![]()
حلقه ي بي نگين شدي
با اونا همنشين شدي
ما رو ديگه ميخواي چيكار
تو خوبا بهترين شدي
آرزو خواب نمیکنی
شهرو خراب نميكني
ديگه واسه خاطر من ............
کسی رو خواب نميكني.............![]()
هر چی میگم مال منی
ساز مخالف میزنی
عشق و گرفته تفرقه
سفر میری بی بدرقه
تكليف روياهام چي شد
دست تو بود بي دغدغه
عاشقي اما نداره
جنون كه حاشا نداره
از همشون عاشق ترم
اين ديگه دعوا نداره
ساده نميشه تو رو داشت
بايد پيشت ستاره كاشت
ماه و بايد از آسمون
رو طاق چشم تو گذاشت
من از تو دل نميكنم
عاشق ترينشون منم
ساز مخالفو بزن
من ولي دم نمي زنم.............![]()
![]()