امروز یه روز عجیبیه
دارم با همه چیز خداحافظی می کنم
این وبلاگ هم دیگه نوشته ای از من رو نخواهد داشت
مثله یه نوع مردن و دوباره زنده شدنه
میخوام مثله ققنوس از توی خاکسترهام زاییده بشم
حال عجیبی دارم
از تمام کسایی که توی این مدت منو تشویق ـ کمک ـ یاری دادند و به من دلگرمی دادن ممنونم
و تشکر ویژه ای دارم از اون دوستانی که هر روز به این وبلاگ سر میزدن
بهترین آرزوها رو واستون دارم
فرزاد
Bu akşam ölürüm sırf senin için
Beni ölüm bile anlamaz
دوباره دقیقه ها رو کند و آهسته میبینم
دوباره چشم خدا رو رو خودم بسته می بینم
تا دلم آروم بگیره سر به کوچه ها میذارم
رو به آدما می خندم تو سیاهی ها می بارم
توی یک جاده برفی پی انتها میگردم
توی این رویای آبی هنوزم اسیر دردم
آخه دنیا تو چشام رنگشو باخته
آخه یک جنس غریبه آسمون منو ساخته........
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت
چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت
اگه با اشکهای گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه
اگه باشی تاجی بر سر یا که از قطره ای کمتر
دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر
نه فقط عاشقت هستم مرهمی رو قلب خسته ام
این تویی که می پرستم سرسپرده تو هستم.........

توي اين غروب بي رنگ
منم و يه دنياي دلتنگ
داره ميزنه بارون غم
همه نگاه من شده ماتم
اونکه تموم انتظار خسته منه
ته کدوم پس کوچه منتظر منه