تبليغاتX
صورتک
امروز بارون میاد پاییز داره قدرت خودشو نشون میده.

آدما مچاله میشن از سرما . دیگه حتی وقتی از کنار هم رد میشن به هم نگاه هم نمیکنن.

یکی چتر دستشه تا خیس نشه زیر غصه های آسمون. اما من تو زندگیم هیچ وقت چتر نخریدم.عاشق هق هق بارونم عاشق اینقدر زیر بارون رفتن تا ته شب.بارها بارها بارها تو دل شبهای بارونی تا صبح راه رفتم . خیس شدم.از بارون و اشک........

خیلی وقته بارون فقط شده یه بهونه واسه دلم .

آخه دل من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس رو دیوار..........؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 15:59  توسط فرزاد  | 

تو نمیدونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام...باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام.....یه شوخی بود و یک قصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام...خیال می کردم میخوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم...

چشمای گریون دستهای خسته دوری چشمات منو شکسته... رنگ اون چشات چشمای سیات زنجیر دلت دستامو بسته....... شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده؟ ولی میدونم تو آسمونم قصه ما رو یکی شنیده... 

تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت میمونم ... باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:43  توسط فرزاد  | 

تا یه لحظه میمونم جغدا تو گوش هم میگن......:

 

 پلنگ زخمی میمیره............................

پشت سر پشت سر پشت سر جهنمه

روبرو روبرو قتلگاه آدمه.............

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 9:17  توسط فرزاد  | 

 

وقتی نگاه در خط سیر چشمانش شکست شکستم.........

وقتی نفس در پهنای وسعت سینه ام گرفت شکستم........

وقتی که عشق در هیاهوی هوس خاموش شد شکستم.......

شکستم شکستم شکستم.......اما همچنان استوار و پابرجا هستم.

همچنان کوه شانه هایم ستبر است.......

همچنان غرور نگاهم  عقاب واراست.....

همچنان در نبردم با تنم...........

آهای زندگی ببین این بی پایان در پی پایان نیست........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 15:44  توسط فرزاد  |