هرچه ستاره در دنیا را فرش چشمانت خواهم کرد... در شب یلدای زندگی به مروارید نگاهت دل خوش
خواهم کرد....
خواهم ماند
خواهم ماند
خواهم ماند
و به تکرار غم سهراب خواهم خواند:
ای سبدهاتان پر خواب......
سیب آوردم سیب سرخ خورشید............
نمیدونم چی شدش
با خودنویس چشمام
روی کاغذ نگاهت
یهو لرزیدش و لغزید و نوشتم:
دوست دارم,عزیزم,دوست دارم
به خدا دست خودم نیست
دوست دارم
چی میشه یه بار تو شهر قلب تو, پا بذارم
آخه ظالم چی کار کنم
دوست دارم
دوست دارم
...
نمیدونم چی شدش که جسارت کردم این بار
دل به دریا زدم اینبار
توی آخرین ترانه ام,قلبم از عشق نترسید و نوشتم:
دوست دارم,عزیزم,دوست دارم
به خدا دست خودم نیست
دوست دارم
چی میشه یه بار تو شهر قلب تو, پا بذارم
آخه ظالم چی کار کنم
دوست دارم
دوست دارم
...
توی آخرین ترانه ام,خط به خط از تو می گم
به خدا دست خودم نیست
همشون کار دله
میدونم خیلی جسارت کردم اما , تو بدون
که گناهش پای من نیست
همش اصرار دله
...
نمیدونم چی شدش
پای خودنو یس چشمات
روی کاغذ نگاهت
یهو لرزیدش و لغزید و نوشتم:
دوست دارم,عزیزم,دوست دارم
به خدا دست خودم نیست
دوست دارم
چی میشه یه بار تو شهر قلب تو, پا بذارم
آخه ظالم چی کار کنم
دوست دارم
دوست دارم
باور اینکه تمام گذشته های قشنگ من زیر خروارها پلک ، خواب و مدفون شدن خیلی سخته.خواب شیرین من رویا بود کابوس بود ،نمیدونم .گاهی از شدت عشق ،قلبم سینه ام رو پاره میکرد،میدرید تا بیرون بزنه ...اما اون دیگه نیست و من هستم....چیزی که اصلا باورم نمیشه... من....بدون اون......نه....
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته.....
رنگ اون چشمات ،چشمای سیات زنجیر دلت دستامو بسته......
تو باور نکن هرکی بهت گفت : پیشت میمونم پیشت میمونم.......
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم............