تبليغاتX
صورتک
 

بغلم كن، بغلم كن

به رسم مرغ دريائي، پُر از پَر تماشائي

به سوز ساز تنهائي، در اين سيلاب زيبائي

برقص، برقص، برقص

به پيچ و تاب يك پيچك، به شكل آخرين ميخك

به ياد شمعي در رگبار، دو سايه در هم بر ديوار

برقص ، برقص، برقص

بغلم کن، بغلم كن ....

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 9:8  توسط فرزاد  | 

حقیقت دارد........................

 

ترا دوست دارم............................................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 18:20  توسط فرزاد  | 

 وای بالاخره رسیدم ایران... اگه بدونین چه سخت بود این ۲ هفته که ایران نبودم. انگار هوا نبود نفس نبود . داشتم می ترکیدم از بغض . شاید بعضی از این عشق خارجا الان بخندن اما من اصلا طاقت غربت رو ندارم. دلم پر می کشید واسه اون کوچه باغ قدیمیمون . همون که توش واسه اولین بار عاشق شدم . همون جا  که پام شکست  همون جا از صبح تا شب دنبال توپ فوتبال می دویدم. همون جا که رو درختش با چاقو این ترانه رو کندم:

تویی نازنینم  صمیمی ترینم   الهی بمیرم   غم تو نبینم..

همون جا که اولین سلام و شنیدم از کنج لباش... و همون جا که اولین بوسه عشق رو دزدکی از لباش دزدیدم....

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 18:18  توسط فرزاد  |