تبليغاتX
صورتک
بیا برای یکبار هم که شده صادق باشیم. جلوی آیینه می شینم.

نگاه می کنم....

چی می بینم؟ خودم رو.....

این منم؟

میرم به گذشته سوار مرکب خیال........

چه گذشته ای..... یه دنیا شور  و شر..... یه دنیا آرزو.......یه عالمه عشق و احساس که فقط همین آخری مونده هنوز ......

هنوز حس میکنم لرزیدن دلمو...هنوز به شماره افتادن نفسم رو دوست دارم......هنوز عاشق .....

بدون عشق زندگی من چیزی کم داره......

هنوز وقتی یه ترانه از اون زمان رو میشنوم میشه به راحتی قطرات اشکو رو گونه هام دید.......

من این حس قشنگو با تمام قلبم حفظ میکنم.......

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 14:46  توسط فرزاد  | 

تک تک یاخته های تنم رو کنار هم ردیف کردم تا سرپا بمونم زیر طوفان ...

یه جنگ تلخ و شیرین . زشت و زیبا بین من و تنم بین نگاه و فاصله.......

سراب رو تا ته مینوشم از ذوق عطش و این سو.........

(به تکرار شاعر) و این سو پیرمردی با سپیدی های مو..........

در خلوت خودم باز پناه می برم به این ترانه جادویی: بانوی شرقی

 ببین ای بانوی شرقی
ای مثله گریه صمیمی
همه هرچی دارم اینجاس
توی این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب از تنم جدا نمیشه
مثله اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه

بانوی شرقی من ای غنی تر از شقایق

مال تو ارزونی تو خورجین قلب این عاشق...........

خورجین قلب این عاشق..........

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:59  توسط فرزاد  |