صورتک
توی شهر آهنی داره خردم میکنه تو تموم لحظه ها چتر سایه سیاه خون وحشت تو رگ خسته ثانیه ها اما هم وحشت من گوش بده تپش فاجعه با قلب منه دستتو به من بده که حس کنی لحظه بزرگ فریاد زدنه طبیب به حضور ما شرفیاب شد و پس از معاینه و پرس و جو از علائم بیماری ما .شروع کرد به عرض اینکه ما چه تناول نکنیم که تا آنجا که ما فهمیدیم فقط باید باد هوا ( آن هم نه زیاد) میل کنیم. البته در آخر فهمیدیم که این پدر سوخته تعدادی سوزن نیز نوشته است لذا دستور دادیم او را ابتدا فلک کنند بعد دلمان سوخت فرمان قتلش را صادر کردیم . حال در واهمه از این سوزنها هستیم.......... گناهی ندارم دوووووباره نمییییییی خواام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال رو روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه! باااازهم دلم گرفت و گریه کردم بازم به گریه هام میخندن بااازهم صدای گریه مو شندین همه به گیره هام میخندن دووووبااره یه گوووشه میشنمو واسه دلم میخونم هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم دووووباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمره حال رو روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده !!!! محسن یگانه روزگار غریبیست.ما در طول عمر پربرکتمان دوستان زیادی داشته ایم . دوستانی داشته ایم که از عنفوان کودکی در قصر هم بازی ما بودند ولی به جهت آنکه اصولا به روابط یکطرفه اصلا اعتقادی نداریم این حق را برای خودمان قائل هستیم که اگر کسی(هر کسی)اتوبان را یکطرفه کند توسط قلم مو یک خط قرمز زیبا دور نام عزیزش بکشیم و از قلب خود نیز او را اخراج فرماییم. (کما اینکه بارها از این فعل داشته ایم). در حال اندیشیدن هستیم. از دست عزیزی (بسیار عزیز) ناراحتیم بدددددددددد. شاید.............. گر بر فلکم دست بودی چون یزدان برداشتمی من این فلک را زمیان از نو فلک دگر چنان ساختمی که عاشق به کام خویش رسیدی آسان خدایی چی میشه گفت؟ اگر عکس باز نشد برید اینجا: قریب به چند روز این نت کاخ ما بازی درآورده بود و حال ما را گرفته بود . پس از آنکه راس دو تن از مسببین را از تنشان جدا کردیم اوضاع مساعد شد. *: رجوع شود به پست مربوطه پ.ن: به جان مارمولک مربوطه راست گفتیم با حریق یادها در سفرم وقتی دورم ، به تو ، نزدیکترم دل افسرده من، پشت پا خورده من، شب بی مهتابم، روز بی آفتابم ای در بسته شده، از همه خسته شده، دل افسرده من، پشت پا خورده من ای شکسته تن سبو، سکه بی پشت و رو، ای خلیج یخ زده، خرمن ملخ زده گوش کن ای دل من، تو هنوز دل منی، با همه بی ثمری تو خود شکفتنی ما را اراده بر آن افتاده بود که طی جلسه ای چاکران و نوکران خویش را به حضور پذیرفته تا مطالب خود را به عرض ما برسانند. به جهت کسالت حال ما این جلسه به دیروز موکل شد . جهت آگاهی مراتب را می فرماییم: ۱-تصمیم گرفتیم منبعد روزانه حداکثر فقط یک عدد آپ بفرماییم تا قدر ما را بیشتر بدانند. ۲-کاغذهایی بین مردم توسط چاپاران توزیع نماییم و اطلاعات شخصی آنان ( حتی رنگ الاغهایشان ) را استخراج فرماییم. ۳-تعدادی از ماموران را جهت پیدا نمودن مودِ خواهرمان مهرنوش بانو گسیل فرماییم. ۴- بدهیم این سیاهه اسامی بازیکنان تیم محبوبمان استقلال را در نسخ فراوان تهیه و به کنفدراسیون آسیا ارسال کنند . باشد که اینبار محروم نگردیم توسط این بلاد کفر ۵-یک عدد تلخک نیز نیاز داریم تا ما را در زمان غصه بخنداند. پ.ن:چاکران را زود مرخص فرمودیم تا بازی را ببینیم که بسی حالمان گرفته شد از پیروزی این لنگیها. می دهیم قهرمانان آبی پوش در هفته نهم حالیشان کنند . الیوم قصد تشکیل جلسه با رجال و وزرا داریم . با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من تا به کی سراپا حقیقتی تا به کی سراپا محبتی امروز محض کنجکاوی رفتم و اون وبلاگ رو دیدم . جالب بود و دوست خوبمون هم تا حدودی توی این سبک داره مطلب مینویسه.اما موضوع اینه که من تا حالا این وب رو ندیده بودم که بخوام از روش الگوبرداری کنم یا نه. حالا دلیل اینکه چرا یه باره سبک رو عوض کردم؟ این تغییر به مرور شکل گرفت و خودم هم دیدم از اون نوع نوشتن خوشم میاد و به عبارتی لذت میبرم . در ضمن یه نوع تغییره که میتونه واسه خودمم جالب باشه . حالا از شانس ما یکی مشابه داره. ولی به قول یکی از پیرهای فامیل ما که به هر کس می رسید میگفت اسم فرزندت رو بزار محمد یا فاطمه . وقتی طرف میگفت توی فامیل این اسم رو داریم همون پیر بهش میگفت مگه توی خونه همتون یخچال و تلویزیون نیست؟ اینو برای تشابه دو وبلاگ گفتم. به هر حال توی پست قبلی هم گفتم که زیاد حال و حوصله نوشتن ندارم. نمیدونم شاید از این به بعد به حرف دلم گوش دادم . شایدم به حرف مخاطبام گوش بدم و برگردم به سبک مورد علاقه اونا. چرا؟ چون: دوستانی دارم بهتر از آب روان..... شایدم یکی در میون نوشتم ..... نمیدونم تا چه پیش آید اما حتما باید این توضیحات رو میدادم . نمیدانیم چه بکنیم . هنوز اراده ما بر کوچ نیافتاده است . تعلق خاطری داریم عمیق به این کاخ و اطرافیانمان. شاهزادگانی که بسیار ما را دوست دارند و جویای مزاج بدنی و روحی ما هستند. بغلم كن ، بغلم كن به رسم مرغ دريائي ، پُر از پَر تماشائي ، به سوزساز تنهائي در اين سيلاب زيبائي برقص ، برقص ، برقص به پيچ و تاب يك پيچك ، به شكل آخرين ميخك ، به ياد شمعي در رگبار، دو سايه در هم بر ديوار برقص ، برقص ، برقص بغلم كن ، بغلم كن شهیار قنبری دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری ۱- وصل شدن کم برق در طی روز(آنقدر نیست که آمدنش مایه انبساط خاطر است) ۲-مذاکرات با دوول خارجه در خصوص دوسیه مغز برخی از میوه ها که عوام به آن هسته ای گویند. ۳- پرداخت پول تو جیبی به رعایا و افزودن قیمت اجناس به چندین برابر ۴-چگونگی از بین بردن خواستگار ناجان خواهر ما شبی عطر گام تو در کوچه پیچید من از شعر پیراهنی بر تن بود به دستم چراغ دلم را گرفتم و در کوچه عطر عبور تو پر بود و در کوچه باران چه یکریز و سرشار گرفتم به سر چتر باران کسی در نگاهم نفس زد.......... موی عروسک آزاد ... پر شاهپرک آزاد ... پیرهن گلدار آزاد ... خنده ی بسیار آزاد ... گیس بافته ی چل گیس چون سیم گیتار آزاد ... زنگ نقاشی آزاد ... هرجور که باشی آزاد ... بر کاغذ و بر دیوار هر چی نوشتی آزاد ... .... دوباره وای دوباره ... اما چه فایده داره ... رویای نیمه کاره !!! خوب که دفت فرمودیم دریافتیم کلیه محسنات در زاده گان این ماه است : عشق . گرمی . محبت .صداقت . کوشش . کمک به دوستان .اراده . قدرت . فرماندهی و....... بسیار شاد شدیم و دستور دادیم چهارشنبه هفته جاری را تعطیل عمومی اعلام کنند خود بسی آگاهیم این پست باعث انبساط خاطر نسوان عزیز و تکدر خاطر رجل محترم خواهد شد .اما چه میتوان کرد که آفتاب آمد دلیل آفتاب و از دام حقیقت نتوان جست. از آن روست که کلیه کتب مربوطه در کتابخانه روبروی تخت ما به حالت باکره باقی مانده است و گهگاهی ما در کشوهای مغزمان دنبال سرسوزنی حال و حوصله و اراده میگردیم تا دوسیه این موضوع را با ورود به مکتبخانه ارشد پایان دهیم......... عطر صد خاطره از روزای دور عابر این کوچه خیالیه........ بسی مایه مسرت است که محاسبات ما دقیق افتاد و به محض خروج از آدمشور خانه ناگاه تاریکی ژرف کل کاخ ما وقصبات اطراف را فرا گرفت و افسوس که ۳*۴ را از دست همی دادندی و بر روح مسببان آن چند عدد جملات خارج ادب نثار نمودیم. و کشف نمودیم چه امر خطیری است این کار در مطبخ خانه !!!!!!! ما را همان گوشه اندرونی و رویت سینماتوگراف بسی بیشتر خوش می آید .! توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگر که هیچکس نیومد سری به تنهایت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش مهربانی را بیاموزیم فرصت آئینه ها در پشت در مانده است روشنی را می شود در خانه مهمان کرد می شود در عصر آهن آشناتر شد سایبان از بید مجنون ، روشنی از عشق می شود جشنی فراهم کرد می شود در معنی یک گل شناور شد مهربانی را بیاموزیم موسم نیلوفران در پشت در مانده است موسم نیلوفران یعنی که باران هست یعنی یک نفر آبیست محمدرضا عبدالملکی
اون روز تماشایی بود
تو سکوت هر دو فریاد بی فردایی بود
آه سینه سوز تو هق هق گریه های من
لحظه سرودن سرود تنهایی بود
بغض راه نفسم رو بسته بود
بین ما پرده اشک نشسته بود
جمله هرگز فراموشم نکن
تو گلوم شکسته بود
هنوزم تا که هنوز بی من هستی و من باهاتم
توی این همه هیاهو دنبال زنگ صداتم
هنوزم تا که هنوزه عاشق خاطره هاتم
هنوزم تا که هنوزه عاشق سادگیاتم
یادمه خوب یادمه ، واسه آخرین نگاه
واسه آخرین کلام گریه فرصت نمی داد
گریه فرصت نمی داد ، نمی داد
واسه گفتن خداحافظ تو
اشک می ریخت و مهلت نمی داد
بغض راه نفسم رو بسته بود
جمله هرگز فراموشم نکن
تو گلوم شکسته بود
ولی قسمت اینه
که چشمای کورم
به راهت بشینه
برای دل من
واسه جسم خستم
منی که غرور رو
تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات
کسی در نیاورد
که هر کی
تورو خواست
یه روزی بد اورد
برای دل من
واسه جسم خستم
منی که غرور رو
تو چشمات شکستم
واسه من که
بر عکس کار زمونه
یکی نیست که
قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم
ولی فسمت اینه
که چشمای کورم
به راهت بشینه
هنوزم
زمستون به یادت بهاره
تو قلبم
کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم
ساز نا سازگاره
سکوتم به جز تو
صدایی نداره
تو خواب و خیالم
همش فکر اینم
که
دستاتو یازم
تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب
پریدم که بازم
با چشمای کورم
به راهت بشینم
سر از کار چشمات
کسی در نیاورد
که هر کی
تورو خواست
یه روزی بد اورد
برای دل من
واسه جسم خستم
منی که غرور رو
تو چشمات شکستم
![]()
آخرين كلمات يك انسان عصر حجر: فكر ميكني توي اين غار چيه؟
آخرين كلمات يك بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهي ميره...
آخرين كلمات يك بيمار: مطمئنيد كه اين آمپول بيخطره؟
آخرين كلمات يك پزشك : راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين كلمات يك پليس: شيش بار شليك كرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين كلمات يك پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين كلمات يك جلاد: اي بابا، باز تيغهء گيوتين گير كرد...
آخرين كلمات يك جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست...
آخرين كلمات يك چترباز: پس چترم كو؟
آخرين كلمات يك خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين كلمات يك خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين كلمات يك خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميكنه!
آخرين كلمات يك داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين كلمات يك دربان: مگه از روي نعش من رد بشي...
آخرين كلمات يك دوچرخهسوار: نخير تقدم با منه!
آخرين كلمات يك ديوانه: من يه پرندهام!
آخرين كلمات يك سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين كلمات يك شكارچي: مامانت كجاست كوچولو؟.
آخرين كلمات يك غواص: نه اين طرفها كوسه وجود نداره...
آخرين كلمات يك فضانورد: براي يك ربع ديگه هوا دارم...
آخرين كلمات يك قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين كلمات يك قهرمان: كمك نميخوام، همهاش سه نفرند...
آخرين كلمات يك قهرمان اتوموبيلراني : پس مكانيكه ميدونه كه با ...
آخرين كلمات يك كارآگاه خصوصي: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين كلمات يك كامپيوتر: هاردديسك پاك شده است...
آخرين كلمات يك كوهنورد: سر طناب رو محكم بگيري ها...
آخرين كلمات يك گروگان: من كه ميدونم تو عرضهء شليك كردن نداري...
آخرين كلمات يك گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين كلمات يك مادر: بالأخره سيديهات رو مرتب كردم...
آخرين كلمات يك متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش كاملاً بيخطره...
آخرين كلمات يك متخصص خنثي كردن بمب : اين سيم آخري رو كه قطع كنم تمومه...
آخرين كلمات يك متخصص كامپيوتر: معلومه كه ازش بكآپ گرفتم!
آخرين كلمات يك معلم رانندگي: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين كلمات يك ملوان: من چه ميدونستم كه بايد شنا بلد باشم؟
آخرين كلمات يك ملوان زيردريايي: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين كلمات يك نارنجكانداز : گفتي تا چند بشمرم؟
مرده اند از بيم ياران ... نامداران را چه شد ...؟
جز صداي جغد ها چيزي نمي آيد به گوش ...
قمريان آخر كجا رفتند ... ساران را چه شد ؟؟؟
از هجوم كركسان شوم ... قلب من گرفت ...
بلبلان قرقاولان كبكان... هزاران را چه شد ...؟
دور تا دور من از دشمن ، سياهي ميزند ....
دوستان ما كجا رفتند... ؟ ياران را چه شد ...؟
قمريان آخر كجا رفتند ... ساران را چه شد ؟
هر كجا سوز زمستان است و تاراج خزااان ...
روح تابستان و عصر نوبهاران را چه شد ...؟؟؟
زير سم لشكر زهاك ...، پشت من شكست ...
كاوه ي لشكر شكن كو ...؟ شه سواران را چه شد ؟؟؟
لشكر توران به قلب سرزمين ما رسيد ....
رستم و گودرز كو ...؟ اسفندياران را چه شد ؟؟
خشك سالي در زمين بيداد و غوغا ميكند ....
بخشش هفت آسمان كو ...؟ باد و باران را چه شد ..؟؟؟
قمريان آخر كجا رفتند ساران را چه شد ؟؟؟
![]()
هوای حوصله ابری است ،
چشمی از عشق ببخشایم تا
رود آفتاب بشوید ، دلتنگی ِ مرا .
زیبا ! .. زیبا! ..
هنوز عشق در
حول و حوش چشم تو می چرخد ،
از من مگیر چشم !
دست مرا بگیر و
کوچه های محبت را با من بگرد .
یادم بده چگونه بخوانم تا
عشق در تمامی دل ها معنا شود .
یادم بده چگونه نگاهت کنم که
تردی بالایت در تند باد عشق نلرزد .
زیبا !
آن گونه عاشقم که
حرمت مجنون را احساس می کنم .
آن گونه عاشقم که
نیستان را یک جا هوای زمزمه دارم .
آن گونه عاشقم که
هر نفسم شعر است .
زیبا !
چشم تو شعر ،
چشم تو شاعر است .
من دزد شعرهای چشم تو هستم .
زیبا !
ری را ، کنار حوصله ام بنشین .
بنشین ، مرا به شطّ غزل بنشان .
بنشان مرا به منظره عشق ..
بنشان مرا به منظره باران ..
بنشان مرا به منظره رویش ،
من سبز می شوم ..
زیبا !
ری را ، ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار .
بر من ببار تا که برویَم بهاروار .
چشم از تو بود و عشق ،
بچرخانم بر حول این مدار .
زیبا ! زیبا !
تمام حرف دلم این است :
من عشق را به نام تو آغاز کردم . "
در هر کجای عشق که هستی ، آغاز کن مرا ".
| :قالبساز: :بهاربیست: |



