تبليغاتX
صورتک
  

دوست بسیار بسیار عزیزم یکی از عزیزانش رو از دست داده.

می دونم کلام یارای گفتن نداره اینجور وقتها. اما از صمیم قلب بهش تسلیت میگم.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 10:11  توسط فرزاد  | 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است. ما را بیماری فرا گرفته است . گلویمان چرک فرموده است . صبحی دستور دادیم این طبیب قصر را گردن بزنند. دائما به ما جوشانده  می داد ولی بهبودی حاصل نمی شد.

از دیدن تعداد آرایی که دوستان به وبلاگ ما داده بودند دهانمان به قاعده یک نعلبکی گرد فرمود.

هوس نیمرو فرموده ایم  و در انتظاریم تا چاکران برایمان بیاورند. اگر طبیبمان اکنون در قید حیات بود ما را از تناول آن بر حذر می داشت.

در هنگام مراجعت جهت عیادت ما فقط کمپوت آناناس بیاورید. الباقی را دوست نمی داریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 7:29  توسط فرزاد  | 

کدوم شاعر

کدوم عاشق

کدوم مرد

تو رو دید و به یاد من نیافتاد؟............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 12:15  توسط فرزاد  | 

باز يك شب
يك دريچه
دو چشم قشنگ
نامه اي خيس از ستاره
منو تو چه بيرنگ
عكسي از ديروز دور
يادي از فصل غرور
پشت سر درد شبانه
بغضي از جنس ترانه
ساز نا كوك زمانه
اين همه شعر و سرود
از تو از عطر تو بود
حلقه هاي بي نگين تو
قايقي بي سرنشين تو
راه و خورجين
اسب و زين تو
بدترين و بهترين تو
سهم من فقط همين تو

اي چراغ هر چه جادو
شعله هاي دست تو كو
تو دروغي بي فروغي
اي چراغ پست كم سو
حيف از اشك عاشق من
حيف از اين بيهوده بودن
بي دريغ و بي نهايت
حيف از اين من
حيف از اين تن
حيف از اين آه خواب كوتاه
حيف از اين رنگ سحرگاه
حيف از اين روياي روشن
حيف از اين ترانه ي من

راحتم بگذار و بگذر                   رد شو از تصویر آخر

 

پ.ن: واقعا حیف...........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 7:56  توسط فرزاد  | 

دیروز به طور اتفاقی یه فیلم قدیمی دیدم که داریوش توش می خوند. نمی دونید رفتم به گذشته های خودم.توی دوران دبیرستان یه بار سر ترانه های داریوش کل افتاد . اون وقتا داریوش ۱۵ تا آلبوم داشت .منم هم کل آلبوماشو داشتم هم کل ترانه هاشو  حفظ بودم. توجه: کل ترانه هاشو از حفظ بودم. خلاصه بگم یه مسابقه راه انداختیم . کسی به گرد پای منم نرسید.

روزگاری بود دبیرستان . بهترین  سال تحصیلی هم سال چهارم بود. خودتون بهتر می دونید چهارمها همه کاره دبیرستان بودن( چون دیگه توی نظام جدید سال چهارم نیست میگم بودن).کلاس ما کلا ۲۲ نفر توش بودن . وقت مسابقات ورزشی مدارس من و ۷تا دیگه از بچه ها توی تیم فوتبال بودیم.۶ تا دیگه توی تیم والیبال .۴ تا تو تیم بسکتبال و ۲ تا هم کشتی گیر ! می موند دو تا بچه مثبت که هر وقت مسابقات بود کل کلاس ما با ۲ نفر مذکور تشکیل می شد. البته بماند که هر دو تاشون الان دکتر شدن و ما هنوز همون آقایی که بودیم هستیم!

اینم حسن ختام از داریوش ( محبوب دیروز ها......):

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا

چه دریای میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب....... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:9  توسط فرزاد  | 

 بعدا نوشت: به قدری به آرامش و سکوت احتیاج دارم که فقط و فقط این ترانه می تونه منو سبکبال کنه و ببره توی خلسه.

یه دنیا خاطره دارم از خط به خط این ترانه و چقدر سبک میشم.........:

 آهاي تو که به خوابي عميق و سرد رفتي


 تو قلبا سبز موندي اگر چه زرد رفتي



 کنار خاطراتم با تو هميشه خنده است


 طرحي که از تو دارم شبيه يک پرنده است



 شب و روز پيش مني توهنوز پيش مني


  تو هنوز تو سفره ي دل درويش مني



هرجا که باشي خوبه روشن و بي غرو به


غمي نداره تا هي به قلب تو بکوبه



تو اوج هر بي کسي هميشه سبز و زنده


بدون دلوا پسي پر بزن اي پرنده



شب و روز پيش مني توهنوز پيش مني


تو هنوز تو سفره ي دل درويش مني

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 13:53  توسط فرزاد  | 

نفسم در نمیاد

جمعه ها سر نمیاد

کاش می بستم چشامو

این ازم بر نمیاد...........

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 13:44  توسط فرزاد  | 

هی تو چشاتو رو هم نذار

من رو به خاطر نیار

خواب منو دیگه نبین

رویامو میخوای چیکار؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 7:17  توسط فرزاد  | 

آموختم  از این پس:

برای هیچکس

هیچ کس

هیچ کس

هیچ کس

هیچ کس

گاردم رو باز نکنم  و

به هیچ کس

هیچ کس

هیچ کس

محبت نکنم.

پ.ن: مشکل ما آدما اینه که دنبال چیزهای دست نیافتنی هستیم . هر چیزی رو که راحت به دست میاریم  قدرشو نمیدونیم.

 

پس من هم دیگه دست نیافتنی میشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 7:14  توسط فرزاد  | 

یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست... بَستی از روی محبّت بزنیم
!! تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند...آبرویش نرود
.
یادمان باشد فردا حتما، ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و
نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان
و
به انگشت نخی خواهیم بست
تا فراموش نگردد فردا، زندگی شیرین است! زندگی باید کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:5  توسط فرزاد  | 

چه غروبا چه غروبا

که تو یونجه زار خیس

هوس عاشقی و مستی و می کرده دلم

چه شبها تو مهتابا

از غمت دل ای دل ای کرده دلم....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 13:19  توسط فرزاد  | 

هم پیاله ما باش

ما که رفته بر بادیم

زیر گنبد این شهر

از تعلق آزادیم

هم پیاله ما باش

هم پیاله ما باش........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 12:35  توسط فرزاد  | 

ادعای هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود..............
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 7:42  توسط فرزاد  | 

 

تکه های ذهن را پیوند می زنم

خط به خط

نت به نت

هر چه می سازم رنگ تو دارد

هرچه می نوازم آهنگ تو دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:59  توسط فرزاد  | 

حوض را که مرور می کنم
ورق به ورق
پر از آرامش ماهیان قرمز سرخوشی ست
که حلول فصل تخم ریزی شان را
شمارش معکوس می کنند
پس
ماهی سیاه کوچک من کجاست ؟
کسی از نردبان دی شب ماه ، چیزی نمی داند ؟
نکند اندوهی پاروچین در گذری از سر شب....!

نکند لبخندی رسته از سینه عشق....! ماهی سیاه کوچک مرا به سراپرده خواب برده باشد.

نکند........

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:26  توسط فرزاد  | 

 

نفسی تازه می کنم.یه بار چشمامو می بندم و دوباره باز می کنم. نه خیال نیست . اینی که از پشت دود سیگار چهره اش پیداس خودشه.

نفسم به شماره می افته.رخوتی توی رگهام جریان پیدا میکنه.یه خلسه عمیق.یکی میشیم. نگاه ها .دستها . نفس ها . عطر تنش جاری میشه...............

سراسیمه بیدار میشم از این کابوس دیرین..... کابوسی که سالهاست مهمون شبهای منه......

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:23  توسط فرزاد  | 

ترنم نجوای  بارون و شیشه یادآور انبوه خاطره هاس که یکجا به مغز نفوذ میکنه و تا ته هر سلول خاکستری رو درگیر لطافت خودش قرار میده .

میرم پشت پنجره. انعکاس نگاهم توی اون قاب خیس در میان بخار شیشه تصویر کاملی از من رو نشون میده. پر ابهام پر از حرف و بی صدا و مرموز...........

معین داره زمزمه میکنه و من غرق در گذشته . توی ذهنم فقط دو تا چشم خرمایی جریان داره :

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 7:24  توسط فرزاد  | 

با نگاهی به تقویم دریافتیم امروز سومین سالگرد وبلاگ ماست.

اگر ما را وقت آزاد و حوصله بود در بعدا نوشت این پست از گذشته ها خواهیم نوشت.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:45  توسط فرزاد  | 

می خواهم عشق بماند

 و اشک بماند و

 لبخندی که هدیه ی لبهای توست ..........

می خواهم تو باشی و من باشم و زندگی

 وسیارگان سرشاری ، از انعکاس ما

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 14:2  توسط فرزاد  | 

 
تنم، پشت پرده ی شب افتاده
کهکشانها را کنار میزنم
پیش میروم ، هزاران هزار جاده از پله های ملکوت
بالا میروم ، فرشته ای در سایه سکوت خوابیده است

خدایا
صدایت میکنم
سیبی به من بده تا مهربانیت را دوباره ببویم
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 10:0  توسط فرزاد  | 

كوچكترید، از آنكه مرا زیر و رو كنید
حتی اگر هر آنچه كه دارید رو كنید
كوچكترید از آنكه بدانید من كیم
از كوه ها نام مرا پرس و جو كنید
ای بادهای سرد مخالف منم درخت
باید كه ریشه های مرا جستجو كنید
ای بادهای سرد مخالف من ایستاده ام
این سینه ام كه خنجرتان را فرو كنید
بر من مباد تیغ شما زخمی ام كند
شاید به خواب مرگ مرا آرزو كنید
من ریشه در شقایق پرخون نشانده ام
گل های سرخ باغ مرا خوب بو كنید

شعر: کامران رسولزاده
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:33  توسط فرزاد 

آخر چکار داری با آسمان آبی

بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی

با موی لخت و تیره

چشم خمار و خیره

تصویری از دو چیزی

آبادی و خرابی..................

 مثل شرابها نه

 بانوی من تو در من

سر گیجه های بعد از نوشیدن شرابی

آن روزها چه بودی این روزها چه هستی

آن روزها درختی این روزها طنابی..........

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 13:37  توسط فرزاد 

طفل پاورچین پاورچین دور شد کم کم در کوچه ی سنجاقک ها
بار خود را بستم
رفتم از شهر خیالات سبک بیرون
دلم از غربت سنجاقک پر...!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 7:47  توسط فرزاد  | 

البته واضح و مبرهن است که شما عزیزان وبلاگ ما را بسی دوست میدارید. به همین منظور لطف نموده در قسمت انتخاب بهترین وبلاگها و در بخش وبلاگهای شخصی به ما رای دهید. بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:18  توسط فرزاد  |