صورتک
دوست بسیار بسیار عزیزم یکی از عزیزانش رو از دست داده. می دونم کلام یارای گفتن نداره اینجور وقتها. اما از صمیم قلب بهش تسلیت میگم. از دیدن تعداد آرایی که دوستان به وبلاگ ما داده بودند دهانمان به قاعده یک نعلبکی گرد فرمود. هوس نیمرو فرموده ایم و در انتظاریم تا چاکران برایمان بیاورند. اگر طبیبمان اکنون در قید حیات بود ما را از تناول آن بر حذر می داشت. در هنگام مراجعت جهت عیادت ما فقط کمپوت آناناس بیاورید. الباقی را دوست نمی داریم. کدوم عاشق کدوم مرد تو رو دید و به یاد من نیافتاد؟............ راحتم بگذار و بگذر رد شو از تصویر آخر پ.ن: واقعا حیف........... روزگاری بود دبیرستان . بهترین سال تحصیلی هم سال چهارم بود. خودتون بهتر می دونید چهارمها همه کاره دبیرستان بودن( چون دیگه توی نظام جدید سال چهارم نیست میگم بودن).کلاس ما کلا ۲۲ نفر توش بودن . وقت مسابقات ورزشی مدارس من و ۷تا دیگه از بچه ها توی تیم فوتبال بودیم.۶ تا دیگه توی تیم والیبال .۴ تا تو تیم بسکتبال و ۲ تا هم کشتی گیر ! می موند دو تا بچه مثبت که هر وقت مسابقات بود کل کلاس ما با ۲ نفر مذکور تشکیل می شد. البته بماند که هر دو تاشون الان دکتر شدن و ما هنوز همون آقایی که بودیم هستیم! اینم حسن ختام از داریوش ( محبوب دیروز ها......): ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا چه دریای میان ماست خوشا دیدار ما در خواب چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب....... بعدا نوشت: به قدری به آرامش و سکوت احتیاج دارم که فقط و فقط این ترانه می تونه منو سبکبال کنه و ببره توی خلسه. یه دنیا خاطره دارم از خط به خط این ترانه و چقدر سبک میشم.........: آهاي تو که به خوابي عميق و سرد رفتي تو قلبا سبز موندي اگر چه زرد رفتي
کنار خاطراتم با تو هميشه خنده است طرحي که از تو دارم شبيه يک پرنده است
شب و روز پيش مني توهنوز پيش مني تو هنوز تو سفره ي دل درويش مني
هرجا که باشي خوبه روشن و بي غرو به غمي نداره تا هي به قلب تو بکوبه
تو اوج هر بي کسي هميشه سبز و زنده بدون دلوا پسي پر بزن اي پرنده
شب و روز پيش مني توهنوز پيش مني تو هنوز تو سفره ي دل درويش مني جمعه ها سر نمیاد کاش می بستم چشامو این ازم بر نمیاد........... من رو به خاطر نیار خواب منو دیگه نبین رویامو میخوای چیکار؟ برای هیچکس هیچ کس هیچ کس هیچ کس هیچ کس گاردم رو باز نکنم و به هیچ کس هیچ کس هیچ کس محبت نکنم. پ.ن: مشکل ما آدما اینه که دنبال چیزهای دست نیافتنی هستیم . هر چیزی رو که راحت به دست میاریم قدرشو نمیدونیم. پس من هم دیگه دست نیافتنی میشم. که تو یونجه زار خیس هوس عاشقی و مستی و می کرده دلم چه شبها تو مهتابا از غمت دل ای دل ای کرده دلم.... ما که رفته بر بادیم زیر گنبد این شهر از تعلق آزادیم هم پیاله ما باش هم پیاله ما باش........ تکه های ذهن را پیوند می زنم خط به خط نت به نت هر چه می سازم رنگ تو دارد هرچه می نوازم آهنگ تو دارد. نکند لبخندی رسته از سینه عشق....! ماهی سیاه کوچک مرا به سراپرده خواب برده باشد. نکند........ نفسی تازه می کنم.یه بار چشمامو می بندم و دوباره باز می کنم. نه خیال نیست . اینی که از پشت دود سیگار چهره اش پیداس خودشه. نفسم به شماره می افته.رخوتی توی رگهام جریان پیدا میکنه.یه خلسه عمیق.یکی میشیم. نگاه ها .دستها . نفس ها . عطر تنش جاری میشه............... سراسیمه بیدار میشم از این کابوس دیرین..... کابوسی که سالهاست مهمون شبهای منه...... میرم پشت پنجره. انعکاس نگاهم توی اون قاب خیس در میان بخار شیشه تصویر کاملی از من رو نشون میده. پر ابهام پر از حرف و بی صدا و مرموز........... معین داره زمزمه میکنه و من غرق در گذشته . توی ذهنم فقط دو تا چشم خرمایی جریان داره : اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم اگر ما را وقت آزاد و حوصله بود در بعدا نوشت این پست از گذشته ها خواهیم نوشت. و اشک بماند و لبخندی که هدیه ی لبهای توست .......... می خواهم تو باشی و من باشم و زندگی وسیارگان سرشاری ، از انعکاس ما بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره تصویری از دو چیزی آبادی و خرابی.................. مثل شرابها نه بانوی من تو در من سر گیجه های بعد از نوشیدن شرابی آن روزها چه بودی این روزها چه هستی آن روزها درختی این روزها طنابی..........
يك دريچه
دو چشم قشنگ
نامه اي خيس از ستاره
منو تو چه بيرنگ
عكسي از ديروز دور
يادي از فصل غرور
پشت سر درد شبانه
بغضي از جنس ترانه
ساز نا كوك زمانه
اين همه شعر و سرود
از تو از عطر تو بود
حلقه هاي بي نگين تو
قايقي بي سرنشين تو
راه و خورجين
اسب و زين تو
بدترين و بهترين تو
سهم من فقط همين تو
اي چراغ هر چه جادو
شعله هاي دست تو كو
تو دروغي بي فروغي
اي چراغ پست كم سو
حيف از اشك عاشق من
حيف از اين بيهوده بودن
بي دريغ و بي نهايت
حيف از اين من
حيف از اين تن
حيف از اين آه خواب كوتاه
حيف از اين رنگ سحرگاه
حيف از اين روياي روشن
حيف از اين ترانه ي من
ورق به ورق
پر از آرامش ماهیان قرمز سرخوشی ست
که حلول فصل تخم ریزی شان را
شمارش معکوس می کنند
پس
ماهی سیاه کوچک من کجاست ؟
کسی از نردبان دی شب ماه ، چیزی نمی داند ؟
نکند اندوهی پاروچین در گذری از سر شب....!
کهکشانها را کنار میزنم
خدایا
صدایت میکنم
سیبی به من بده تا مهربانیت را دوباره ببویم
حتی اگر هر آنچه كه دارید رو كنید
كوچكترید از آنكه بدانید من كیم
از كوه ها نام مرا پرس و جو كنید
ای بادهای سرد مخالف منم درخت
باید كه ریشه های مرا جستجو كنید
ای بادهای سرد مخالف من ایستاده ام
این سینه ام كه خنجرتان را فرو كنید
بر من مباد تیغ شما زخمی ام كند
شاید به خواب مرگ مرا آرزو كنید
من ریشه در شقایق پرخون نشانده ام
گل های سرخ باغ مرا خوب بو كنید
شعر: کامران رسولزاده
بار خود را بستم
رفتم از شهر خیالات سبک بیرون
دلم از غربت سنجاقک پر...!
| :قالبساز: :بهاربیست: |


