تبليغاتX
صورتک
 

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است دوستان




پ .ن :

طفل ،

 پاورچين پاورچين،

 دور شد كم كم در كوچه سنجاقك ها.
بار خود را بستم ،

 رفتم از شهر خيالات سبك بيرون

 دلم از غربت سنجاقك پر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:39  توسط فرزاد 

 

زمان: دوشنبه کله بعداز صبح و قبل  از ظهر!

مکان:اتومبیل و ایضا خیابون

آکتورها:  پدر جان فرزاد . مادر جان فرزاد. برادر بزرگ فرزاد و یک عدد فرزاد که نقش شوفر را بازی می کند

ساعت ۱۱.۱۵ دقیقه مادر جان تلفن می زنه: فرزاد ۵ دقیقه دیگه اینجا باش می خواییم بریم جایی !

فرزاد: مادر جان مگه من جمب و جتم که اینهمه راه رو ۵ دقیقه ای بیام؟

مادر : نمیدونم دیگه دیر شده باید بریم به نذری پسر خاله ات برسیم که اگر دیر بشه خاله ات کلی ناراحت میشه.

فرزاد در کمتر از ۳ دقیقه لباس پوشیده میپره تو ماشینش و یا علی....

ابتدا باید ۱۵ کیلومتر بره سمت منزل پدر جان و پس از سوار نمودن ایشان به همراه اخوی جان به سرعت ۲۰ کیلوتر دیگه رانندگی کنه تا به مسجد مربوطه برسه! 

اصولا و در طی این مسیر یه کم که دقت کردم دیدم هیچ ماشینی از من رد نمیشه . با خودم گفتم: عجب آدمهای بی خیالی که وسط خیابون دارن تاتی تاتی می کنن. اما یه نگاه که به آمپر کیلومتر سنج انداختم دیدم ای بابا بایدم کسی نرسه بهم .

نتیجه اخلاقی: وقتی معلوم میشه که برم عدم خلافی بگیرم . اونوقت نتیجه اخلاقی رو می گم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:6  توسط فرزاد  | 

 

دلا خو کن

به تنهایی

که از تنها

بلا خیزد....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 9:8  توسط فرزاد  | 

 

وقتی که بارون نمیاد

اینهمه ناودون چی چیه؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 11:30  توسط فرزاد 

 

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم

به تو

نزدیکترم......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 15:28  توسط فرزاد 

ما ظاهرا رفیقان . بس نارفیق بودیم
هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم . رخمی به خنجر کردیم
هر سینه رفیقی با تیغ کین دریدیم
خودکرده ها چه آسان . نسبت به داور کردیم . نسبت به داور کردیم
هر جایی هوس را تا خواهشی بر آریم
اسکندران ملکی . صحرای محشر کردیم
با زورقی شکسته پارو به آب دادیم
چشمان مادران را دریای احمر کردیم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی

در خاطری شکسته . اسمی که از بر کردیم

 ما خون عاشقان را در لاله ها شکستیم
بر حجله های آنان . آن لاله زیور کردیم . آن لاله زیور کردیم
با خون آن دلیران آسان وضو گرفتیم
در جام شهد دوستان زهر مکرر کردیم . زهر مکرر کردیم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 8:55  توسط فرزاد  | 

من هنوزم با توام مثل قدیم

مثل اون شبا که پرسه می زدیم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 8:44  توسط فرزاد 

 

روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟

روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟

شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟

عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟


دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟

روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟


رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟


عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته

دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟

واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟


یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟

گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟

حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟

پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟

گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟

دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟

مریم حیدزاده

*: این یه پست قدیمیه که اینروزا خیلی باهاش حال می کنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:10  توسط فرزاد 

 

در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه 

 

 مشو غرٌه به امروزت که از فردا نه ای آگه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 9:8  توسط فرزاد 

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت

پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 17:9  توسط فرزاد  | 

 

به روز ما چی اومده

من و تو خیلی کم شدیم

پائیز چقدر سنگینی داشت

که مثل ساقه خم شدیم.....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:39  توسط فرزاد 

آقایون و خانمها از عابر بانك چه جوری پول میگیرن؟

آقایون:

۱- با ماشین میرن سراغ بانك، پارك میكنن، میرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه میذارن
۳- كد رمز رو میزنن و مبلغ درخواستی رو وارد میكنن
۴- پول و كارت رو میگیرن و میرن

خانمها:


۱- با ماشین میرن دم بانك
۲- توی آینه آرایششون رو چك میكنن
۳- به خودشون عطر میزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك میكنن
۵- توی پارك كردن ماشین مشكل پیدا میكنن
۶- توی پارك كردن ماشین خیلی مشكل پیدا میكنن
۷- بلاخره ماشین رو پارك میكنن و میرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كیفشون دنبال كارتشون میگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه میذارن، كارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰- كارت تلفن رو میندازن توی كیفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون میگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه میكنن
۱۳- توی كیفشون دنبال تیكه كاغذی كه كد رمز رو روش یادداشت كردن میگردن
۱۴- كد رمز رو وارد میكنن
۱۵- ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
۱۶- كنسل میكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو میزنن
۱۸- كنسل میكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ میزنن كه طریقهء وارد كردن كد صحیح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۴- بیشترین مبلغ ممكن رو درخواست میكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذارن
۲۶- پول رو میگیرن
۲۷- برمیگردن به ماشین
۲۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۲۹- توی كیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
۳۰- استارت میزنن
۳۱- پنجاه متر میرن جلو
۳۲- ماشین رو نگه میدارن
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشین پیاده میشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برمیدارن
۳۶- سوار ماشین میشن
۳۷- كارت رو پرت میكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۳۹- احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میکنن

البته بعضی مواقع بعد از انجام گزینه ۲۵ داخل بانک میشن

به صندوق دار میگن که دستگاه خرابه لطفا از حسابم به من پول بدید.

*****پی نوشت: این مطلب نوشته من نیست. منبعش رو هم نمی دونم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 14:33  توسط فرزاد  | 

 

زاده بهارم .

 در فصل  باز شدن شکوفه ها  چشم بر جهان گشوده ام .

  زاده بارانم .

 عاشق تازه شدن .

 عاشق عشق.

اندوه تنم از شلاق پائیز و زمستان بی حساب است.

 نگاهم افقی جز طراوت بهار را نمی جوید.

زاده بهارم .......

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 10:26  توسط فرزاد  | 

بوی عیدی

بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم........

 

پ.ن: ۴۵ روز تا تازه شدن.........

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 9:31  توسط فرزاد 

 

زیبا

هوای حوصله ابریست......

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 15:32  توسط فرزاد 

 

چرا ماها

حرف و عملمون یکی نیست؟

چرا؟

پ.ن: این سوال نیست . کامنت دونی بسته اس .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 9:2  توسط فرزاد 

 

ما رو باش رو چه درختی یادگاری نوشتیم نارفیق

قسمی جز اون دو چشم نامسلمون که نداشتیم نارفیق

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 13:8  توسط فرزاد 

بدینوسیله از کل الیوم دوستان دعوت می شود در تظاهراتی به حمایت از الی در مقابل شرکت کذایی شرکت نموده و با شعارهای( الی قهرمان حمایت حمایت) و
( بازنشسته پررو خجالت خجالت) مراتب خشم و انزجار خود را از این اقدامات ددمنشانه اعلام نماییم.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:1  توسط فرزاد  | 

 

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم

حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم

با تو می مونم واسه همیشه.....

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:41  توسط فرزاد 

 

در این زمانه بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را

برای اینهمه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگهای مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علفهای باغ کال پرست......

هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست

به تنگ چشمی نامردم خیال پرست......

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 12:10  توسط فرزاد  | 

 

تو دریای من بودی

آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد.......

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 12:2  توسط فرزاد 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 17:10  توسط فرزاد  | 

 

تنهای بی سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر که هیچکس نیومد

سری به تنهایت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 17:2  توسط فرزاد 

 علامت WC در کشورهای مختلف
ایران



چین


فرانسه


هلند


مجارستان


ژاپن



کره


اسپانیا


آمریکا ( ایالت جرجیا )

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 13:21  توسط فرزاد  | 

می خوام دیگه رها بشم

ساده و بی ریا بشم

زمینم و شخم بزنم

نه بد بشم نه خوب بشم.....

اما یه روزگاری بود

پدر بزرگمون می گفت

بهشت همین دنیای ماست

عشق و صفا... اما کجاست؟

مثل درخت بیدکی

تکیه امو دادم به کسی

شدم درختی تو کویر

تنها و خشک

یک اسیر......

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 12:47  توسط فرزاد 

مژده ای دل که دفترچه کارشناسی ارشد آمده است و ما را مجددا شور و شوق تحصیلات تکمیلی فراگرفته است. این وسط مشکل کوچکی وجود دارد: زمانی جهت مطالعه نداریم و هیچ از معلومات ماضی در ذهن زنگ زده من باقی نیست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 12:30  توسط فرزاد  |