این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است دوستان
پ .ن :
طفل ،
پاورچين پاورچين،
دور شد كم كم در كوچه سنجاقك ها.
بار خود را بستم ،
رفتم از شهر خيالات سبك بيرون
دلم از غربت سنجاقك پر.
زمان: دوشنبه کله بعداز صبح و قبل از ظهر!
مکان:اتومبیل و ایضا خیابون
آکتورها: پدر جان فرزاد . مادر جان فرزاد. برادر بزرگ فرزاد و یک عدد فرزاد که نقش شوفر را بازی می کند
ساعت ۱۱.۱۵ دقیقه مادر جان تلفن می زنه: فرزاد ۵ دقیقه دیگه
اینجا باش می خواییم بریم جایی !
فرزاد: مادر جان مگه من جمب و جتم که اینهمه راه رو ۵ دقیقه ای بیام؟
مادر : نمیدونم دیگه دیر شده باید بریم به نذری پسر خاله ات برسیم که اگر دیر بشه خاله ات کلی ناراحت میشه.
فرزاد در کمتر از ۳ دقیقه لباس پوشیده میپره تو ماشینش و یا علی....
ابتدا باید ۱۵ کیلومتر بره سمت منزل پدر جان و پس از سوار نمودن ایشان به همراه اخوی جان به سرعت ۲۰ کیلوتر دیگه رانندگی کنه تا به مسجد مربوطه برسه!
اصولا و در طی این مسیر یه کم که دقت کردم دیدم هیچ ماشینی از من رد نمیشه . با خودم گفتم: عجب آدمهای بی خیالی که وسط خیابون دارن تاتی تاتی می کنن. اما یه نگاه که به آمپر کیلومتر سنج انداختم دیدم ای بابا بایدم کسی نرسه بهم . ![]()
نتیجه اخلاقی: وقتی معلوم میشه که برم عدم خلافی بگیرم . اونوقت نتیجه اخلاقی رو می گم![]()
دلا خو کن
به تنهایی
که از تنها
بلا خیزد....
وقتی که بارون نمیاد
اینهمه ناودون چی چیه؟
با حریق یادها همسفرم
وقتی دورم
به تو
نزدیکترم......
در خاطری شکسته . اسمی که از بر کردیم
ما خون عاشقان را در لاله ها شکستیم
بر حجله های آنان . آن لاله زیور کردیم . آن لاله زیور کردیم
با خون آن دلیران آسان وضو گرفتیم
در جام شهد دوستان زهر مکرر کردیم . زهر مکرر کردیم
مثل اون شبا که پرسه می زدیم.....
مریم حیدزاده
*: این یه پست قدیمیه که اینروزا خیلی باهاش حال می کنم...
در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه
مشو غرٌه به امروزت که از فردا نه ای آگه
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت
به روز ما چی اومده
من و تو خیلی کم شدیم
پائیز چقدر سنگینی داشت
که مثل ساقه خم شدیم.....
آقایون و خانمها از عابر بانك چه جوری پول میگیرن؟
آقایون:
۱- با ماشین میرن سراغ بانك، پارك میكنن، میرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه میذارن
۳- كد رمز رو میزنن و مبلغ درخواستی رو وارد میكنن
۴- پول و كارت رو میگیرن و میرن
خانمها:
۱- با ماشین میرن دم بانك
۲- توی آینه آرایششون رو چك میكنن
۳- به خودشون عطر میزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك میكنن
۵- توی پارك كردن ماشین مشكل پیدا میكنن
۶- توی پارك كردن ماشین خیلی مشكل پیدا میكنن
۷- بلاخره ماشین رو پارك میكنن و میرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كیفشون دنبال كارتشون میگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه میذارن، كارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰- كارت تلفن رو میندازن توی كیفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون میگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه میكنن
۱۳- توی كیفشون دنبال تیكه كاغذی كه كد رمز رو روش یادداشت كردن میگردن
۱۴- كد رمز رو وارد میكنن
۱۵- ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
۱۶- كنسل میكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو میزنن
۱۸- كنسل میكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ میزنن كه طریقهء وارد كردن كد صحیح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۴- بیشترین مبلغ ممكن رو درخواست میكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذارن
۲۶- پول رو میگیرن
۲۷- برمیگردن به ماشین
۲۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۲۹- توی كیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
۳۰- استارت میزنن
۳۱- پنجاه متر میرن جلو
۳۲- ماشین رو نگه میدارن
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشین پیاده میشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برمیدارن
۳۶- سوار ماشین میشن
۳۷- كارت رو پرت میكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۳۹- احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میکنن
البته بعضی مواقع بعد از انجام گزینه ۲۵ داخل بانک میشن
به صندوق دار میگن که دستگاه خرابه لطفا از حسابم به من پول بدید.
*****پی نوشت: این مطلب نوشته من نیست. منبعش رو هم نمی دونم.
زاده بهارم .
در فصل باز شدن شکوفه ها چشم بر جهان گشوده ام .
زاده بارانم .
عاشق تازه شدن .
عاشق عشق.
اندوه تنم از شلاق پائیز و زمستان بی حساب است.
نگاهم افقی جز طراوت بهار را نمی جوید.
زاده بهارم .......
بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم........
پ.ن: ۴۵ روز تا تازه شدن.........
زیبا
هوای حوصله ابریست......
چرا ماها
حرف و عملمون یکی نیست؟
چرا؟
پ.ن: این سوال نیست . کامنت دونی بسته اس .
ما رو باش رو چه درختی یادگاری نوشتیم نارفیق
قسمی جز اون دو چشم نامسلمون که نداشتیم نارفیق
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو می مونم واسه همیشه.....
در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای اینهمه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست......
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمی نامردم خیال پرست......
تو دریای من بودی
آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد.......
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
تنهای بی سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر که هیچکس نیومد
سری به تنهایت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش










ساده و بی ریا بشم
زمینم و شخم بزنم
نه بد بشم نه خوب بشم.....
اما یه روزگاری بود
پدر بزرگمون می گفت
بهشت همین دنیای ماست
عشق و صفا... اما کجاست؟
مثل درخت بیدکی
تکیه امو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر......