همینطوری که از آرشیو من مشخصه بالای ۳ ساله که دارم توی وبم می نویسم. اما سال گذشته به طور کاملا اتفاقی با یکی از متفاوترین وبلاگها آشنا شدم و اون وبی نبود جز وب مودی . بانویی زیبا قلم و مهربان نوشت.
از اون ابتدا تا الان چندین بار اسم وبش رو عوض کرده . جندین بار رفته که دیگه نیاد اما برگشته . اما دیگه اون وب جذاب اون وب پاتوق واسه خودش هم شاید مهم نباشه.
از طریق وب مودی چندین وب جالب و زیبای دیگه رو شناختم:
سیرنرشی اگر میشد واژه جنتلمن رو واسه خانمها به کار برد بدون شک شایسته ایشونه.
نوگل یه شورشی . یه عصیانگر. خشانت فراوان و در عین حال بانویی مهربان با قلبی به وسعت دریا
هستی بانوی ادیب وب . تک تک نوشته هاش بوی تازگی داره.
الی یه زلزله به تمام معنی. البته آتش فشانی که الان خاموش شده ولی هر لحظه ممکنه منفجر بشه دوباره. یه دوست خوب و مهربون . یه قلب صاف و پاک و بی آلایش. کسی که حتی با اینکه نه اون و نه هیچ کس دیگه توی وب رو من از نزدیک ندیدم اما اون رو مثل خواهر خودم دوست دارم. تنها کسی که تا حالا حدکثر ۲ بار توی وب صدای من رو شنیده و متقابلا منم صداش رو شنیدم.
زابیل یه دنیا آرامش و متانت . استاد بازی با کلمات . دوستی راستین و پایدار . جملات پرداخته شده اش بی بدیله .
پ.ن: البته دوستان خیلی عزیز دیگه ای هم هستن مثل:
و همچنین عزیزانی که وبشون رو می خونم اما یادم نمیاد کامنت گذاشته باشم:
و.....
آغاز کار: همه خوب . همه مهربون . همه به دنبال کشف دیگری. همه ذوق زده از یه آشنایی با یه آدم فرهیخته دیگه . همه......
یه کم بعدش: گسترش روابط . ایجاد محبت و دوستی . ایضا رد و بدل شدن آی دی و ....
باز هم بعدتر: دوستی محکم . اوقات بسیار پای نت و رد و بدل شدن تلفن و .....
اوج منحنی: قرار ملاقاتهای دوستانه چندین نفری. یه شور و هیجان بی پایان از دیدن دوستان نادیده و یه اد لیست پر از اسم ....
آغاز سقوط منحنی: دلخوریها . توقعات زیاد از هم . گاهی هم بگو مگو و .....
بعدتر از آغاز سقوط منحنی: دلزدگی از این دنیای مجازی و پاک کردن اد لیستها و .....
اکنون: برگشت به نقطه آغاز . هر وبلاگ نویسی رفته توی غار تنهایی خودش و برای دل خودش می نویسه . دیگه نه از کامنتهای بالای ۳۰۰ تا خبری هست و نه از اون دنیای قشنگ.....
نمي دونستي مي ميرم بي تو بدون چشات
رفتي از برم نمي دونستي كه دلم بسته به ساز صدات
آرزومه كه مي دونستي كه من ميميرم برات
مي ميرم برات
عاشقم هنوز نمي خوام كه بموني
بسوزي به ساز دلم
گفتي من مي رم نمي تونستي بري به فرداها يار خوشگلم
برو راهي نيست تا فرداها گل خوشگلم، برو خوشگلم
سفرت بخير اگه ميري از اينجا تك و تنها تا يك شهر دور
برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يك دنيا نور
برو كه رفتن بدون ما مي رسه به يك دنيا نور
به يك دنيا نور
نمي خوام بياي نمي خوام ميون تاريكي من تو حروم بشي
نمي خوام ازت نمي خوام مثل يك شمع بسوزي برام تا تموم بشي
برو تا تويي كه مي خوام فقط آرزوم بشي........
خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
بی تو میمیرن همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
وای
گریه امون هیچ خنده امون هیچ
باخته و برنده امون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ.....
بزار زخمی بشه دستام اینبار
تو رو می ذارم تو قلبم می ریزه دیوار
تو رو می بوسم اگه حتی گناهه
خدا امشب نزدیک ماهه
اونی که قلبی رو شکسته رو سیاهه
روز میلاد تن من ........