ابری نیست
بادی نیست
ساکت
ساکن و بی حرکت.
زمین و زمان ایستاده اند........
خدا خدا خدایا
اگر به کام من جهان نگردانی
جهان بسوزانم....................
همین امشب از غصه ها می میریم
انتقام خودم و از دوتامون می گیرم
دیگه از دست تو هم کاری بر نمی یاد
باید آروم بگیرم.............................*
*: شعر از کامران رسولزاده.
من از شروع شب در انتظار تو
تو یار غیر و من همیشه یار تو
بیرون داره میاد شب از تو خونه ها
تو خورشید منی تو هم بیرون بیا......

هنوزم تو شبهات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری......
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ،
عاشقم ............
ابر شدم صدا شدی،
شاه شدم گدا شدی،
شعر شدم قلم شدی،
عشق شدم تو غم شدی
زیبای من،
دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی، عاشقم
ماه شدم ابر شدی،
اشک شدم صبر شدی،
برف شدم آب شدی،
قصه شدم خواب شدی
.
.
.
گریه امون هیچ خنده امون هیچ
باخته و برنده امون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ
ای
ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی زمین و آسمون هیچ
پ.ن: تقدیم به تو شریک زندگی و لحظات تنهاییم....
شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت
من به خود برگشتم از تو
تو شدم
آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم
با تو من هم جامه ی شب می شوم
هم طپش با گرگره تب می شوم
با تو من هم بستره گلبرگ ها
از شکفتن ها لبالب می شوم
به شب نشینی خرچنگهای مردابی چگون رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست....
هر چه دویدم ... نرسیدم..... بریدم.....
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرهای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندمون خیلی کمه....