تبليغاتX
صورتک
 

ابری نیست

بادی نیست

ساکت

ساکن و بی حرکت.

زمین و زمان ایستاده اند........

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 13:20  توسط فرزاد  | 

 

خدا  خدا خدایا

اگر به کام من جهان نگردانی

                   جهان بسوزانم....................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 17:2  توسط فرزاد  | 

 

همین امشب از غصه ها می میریم

انتقام خودم و از دوتامون می گیرم

دیگه از دست تو هم کاری بر نمی یاد

باید آروم بگیرم.............................*

 

 

*: شعر از کامران رسولزاده.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 10:25  توسط فرزاد  | 

 

من از شروع شب در انتظار تو

تو یار غیر و من همیشه یار تو

بیرون داره میاد شب از تو خونه ها

تو خورشید منی تو هم بیرون بیا......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:31  توسط فرزاد 

 

هنوزم تو شبهات اگه ماه رو داری

                      من اون ماه رو دادم به تو یادگاری......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:25  توسط فرزاد  | 

کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی

من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ،

 عاشقم ............

ابر شدم صدا شدی،

 شاه شدم گدا شدی،

 شعر شدم قلم شدی،

عشق شدم تو غم شدی

زیبای من،

دریای من

 آسوده در رویای من

 این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در

مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای

من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی، عاشقم

ماه شدم ابر شدی،

اشک شدم صبر شدی،

برف شدم آب شدی،

 قصه شدم خواب شدی
.

.

.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 9:5  توسط فرزاد  | 

آه

گریه امون هیچ خنده امون هیچ

باخته و برنده امون هیچ

تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ

ای

ای مثل من تک و تنها

دستامو بگیر که عمر رفت

همه چی تویی زمین و آسمون هیچ

 

پ.ن: تقدیم به تو شریک زندگی و لحظات تنهاییم....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 8:56  توسط فرزاد  | 

 

شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت

من به خود برگشتم از تو
تو شدم

آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم

با تو من هم جامه ی شب می شوم
هم طپش با گرگره تب می شوم
با تو من هم بستره گلبرگ ها
از شکفتن ها لبالب می شوم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 15:37  توسط فرزاد  | 

 

به شب نشینی خرچنگهای مردابی چگون رقص کند ماهی زلال پرست؟

 

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست....

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:53  توسط فرزاد  | 

 

هر چه دویدم ... نرسیدم..... بریدم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:12  توسط فرزاد  | 

 

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرهای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندمون خیلی کمه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 9:21  توسط فرزاد  |