تبليغاتX
صورتک


صورتک

 

حالا هر وقت می بوسم لبهای سرخ تو رو .......

بوسه هات مثل قدیم طعم عناب نمی ده.........

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 13:4 توسط فرزاد|

 

می دونی موندن تو دیگه ارزش نداره

گل پژمرده نیاز به نوازش نداره

راه بیافت که خیلی دیره

تو دلم شادی اسیره....

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 17:18 توسط فرزاد| |

 

گاه زخمی که به پا داشته ام  زیر و بم

های زمین را به من آموخته است.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 8:24 توسط فرزاد| |

تو مثله بارون رو تن خشکم نشستی ، نشستی
مثله یه رگبار ، رگبار بهار اومدی ، رفتی
منو تو شبهام ، توی رویاهام تک و تنها ، گذاشتی
مثله یه سایه همیشه با من ، پس چی شد ، که رفتی
تب تو دارم ، تب تو دارم
طاقت دوری تو ندارم
تب تو دارم ، رفیق و یارم
بی تو من هم دردی ندارم

تو مثل نسیم ، نسیم بهار دمیدی ، گذشتی
قلبم از شیشه ، دلتو از سنگ ، زدی و شکستی
حتی تو خوابم وقتی که بودی تو عهدی ، نبستی
منو مثله یه کتاب کهنه تو خوندی ، بستی
تب تو دارم ، تب تو دارم
طاقت دوری تو ندارم
تب تو دارم ، رفیق و یارم
بی تو من هم دردی ندارم
تب تو دارم ، تب تو دارم
طاقت دوری تو ندارم
تب تو دارم ، رفیق و یارم
بی تو من هم دردی ندارم

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 13:56 توسط فرزاد| |

 

آهای با تو هستم که امانت مردم (دخترشون) دیگه مال تو شده :

 

کفتر کشته پروندن نداره.......................

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:30 توسط فرزاد| |


 

ترجیح می دهم با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا  اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 22:58 توسط فرزاد| |

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمن

هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد.


نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:56 توسط فرزاد| |

 

کرشمه بردی از یادم

کرشمه در دام افتادم

کرشمه یار کوچولو

پس از تو کوه فریادم

کرشمه برق چشم تو

تو شبهام فانوس رویا

کرشمه برگرد پیش من 

 که بعد از تو خیلی تنهام

کرشمه برق چشمت کو؟

کرشمه یار کوچولو

کرشمه ای یاس خوشبو

کرشمه کمون ابرو

کرشمه بی تو می میرم

کرشمه از دنیا سیرم

کرشمه دنیات قشنگه

کرشمه کرشمه............

 

پ.ن: خواستم پست جدید بزارم چیزی به نظرم نرسید بنابراین این ترانه رو که داشتم گوش می دادم و خیلی هم قشنگه نوشتم

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:55 توسط فرزاد| |

خیلی وقته از چشام ، بی تو بارون می باره

دل نا امیدمن، تو رو آرزو داره 

 ای همیشگی ترین ، آه ای دورترین

سوختن کار من است ،

 نگرانم منشین

راست می گفتی تو ، دیگر اکنون دیر است

دوستی و دوری ، آخرین تقدیر است

راست می گفتی تو ، باید از عشق برید

از چنین پایانی به سر آغاز رسید

شکستی و شکستم ، گسستی و گسستم

چه بودی و چه بودم ، چه هستی و هستم 
 

تو رها از من باش ،‌

ای برایم همه کس 
 

زیر آوار قفس ،

مانده ام من ز نفس

تو و خورشید بلند ،

 من و شب های قفس 
 

بعد از این با خود باش ،

یاد تو ما را بس .........................

 

پ.ن: تقدیم به یک سفر کرده......


 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:9 توسط فرزاد| |

دیگه زندگیم داره ته میکشه

از دلم پیاده شو آخرشه.........

 

توجه:

تا اطلاع ثانوی تعطیل

 

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:51 توسط فرزاد|

تن تو نازک و نرمه مثل برگ
تن من جون می‌ده پر‌پر بزنه زیر تگرگ
دست باد پر می‌ده برگ و رو هوا
اما من موندنی‌ام تا برسه دستهای مرگ

نفسم این خاکه خون گرمم پاکه
نفسم این خاکه خون گرمم پاکه

من از تبار پاک آریایی                   قشنگترین قصیده رهایی

هوای عشق تازه نیست تو رگهام          تن نمی‌دم به رنگ کهربایی

واسه رفتن دیگه دیره تن من اینجا اسیره
خاک اینجا چه عزیزه عاشق قدیمی پیره

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 18:30 توسط فرزاد| |

ميدونم يه وقتائي ، دلت برام تنگ ميشه

               تو خيابونو نيگاه ميكني از  پشت شيشه


اونكه از پشت درختا ميگذره ، شايد منم

كه دارم تنهائي با ياد تو پرسه ميزنم

 

پ.ن: تقدیم به تو که نیستی....

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 16:35 توسط فرزاد| |

 

هنوزم تا که هنوزه بی منی و  من باهاتم................

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 14:54 توسط فرزاد| |


:قالبساز: :بهاربیست: